انار

خرید بک لینک
مان ، آبی تر ،
آب ، آبی تر ،
من در ایوانم ، رعنا سر حوض .

رخت می شوید رعنا .
برگ ها می ریزد.
مادرم صبحی می گفت : موسم دلگیری است .
من به او گفتم : زندگانی سیبی است ، گاز باید زد با پوست .
زن همسایه در پنجره اش ، تور می بافد ، می خواند . 
من * ودا * می خوانم ، گاهی نیز 
طرح می ریزم سنگی ، مرغی ، ابری .

آفتابی یکدست .
سارها آمده اند .
تازه لادن ها پیدا شده اند .
من اناری را ، می کنم دانه ، به دل می گویم :
خوب بود این مردم ، دانه های دلشان پیدا بود .

می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم .
مادرم می خندد .

رعنا هم ...

عشق صدای فاصله هاست ......

ما را در سایت عشق صدای فاصله هاست ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 2:33

صفحه بندی