
یک بار دیگر در یک روز گرم تابستانی باید به ورق خوردن برگ دیگری از دفتر عمرم نظاره گر باشم و هنوز احساس میکنم همچون کودکی که کنجکاوانه به جستجوی یافتن بازیچه خویش است به دنبال گمشده ای هستم. نمیدانم و شاید خیلی ها نمی دانند که در پی چه هستیم هرچند میدانم درک تجلی یافتن نقطه نور راهی بس سخت و دشوار است... شب آرامی بودمی روم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دستگل لبخندی چید ،هدیه اش داد به منخواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجالب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی د...
ادامه مطلب